اینکه راوی قصه هایی باشی که ادمهایش امیدشون و مددشون فقط و فقط خداس حتما یه توفیقه مضاعفه و حتما لطف بی بدیل. اما اینکه این قصه ها باید تو ملا عام گفته بشوند تا شاید گوشی بشنود و چشمی ببیند و یا مهم تر از ان برنامه ای ساخته شود خوب و بدش را نمیدانم.اما این را خوب میدانم وقتی گرهی بواسطه ای (که اگر نبود شاید تا اخر عمر گره بسته میماند و هیچ گوش و چشمی نمیشنید و نمیدید که حتما باید حریمی حرام شود تا که ببینند و بشنوند)، گشوده میشود دلم ارامتر غمین میشود.
برچسب:
نویسنده: هستی رضایی